فکر می کردم دوستم از اتفاقی که افتاده خوشحال می شه. اما امان از افکار منفی. فکر کردن به اونا می تونه بهترین روزهای ما رو خراب کنه، بهترین اتفاقات زندگی رو به تلخی بکشه و ما رو از لذتای ساده و دوست داشتنی محروم کنه.

اون در قرعه کشی، پول زیادی برنده شده بود و واسه یه مدت از این واسه خوشحال بود. اما الان تنها چیزی که تو ذهن کیت (Keith) می گذشت این بود: «درسته، ولی الان یه مشکل جدید دارم. نمی دونم باید این موضوع رو به دوستام بگم یا نه؟ اگه بهشون نگم و خودشون متوجه بشن خیلی بد میشه و کلی ناراحت میشن و اگه بهشون بگم، انتظار دارن کلی از این پول رو به اونها بدم. نمی دونم باید چیکار کنم…»

پول-نام-تصویر

واسه دور کردن افکار منفی، مقاله زیر رو بخونین.

 

من بهش گفتم که این یک «مشکل» نیس. این موضوع فقط نگرانی ایه که باید بهش توجه کنه و به نظرم، هنوز باید از شدت خوشحالی احساس قدم زدن در بین ابرها رو داشته باشه.

«آره، ولی بینِ پرداخت اقساطِ وام خونه و خریدن ماشین جدید گیر کردم. دوست دارم یه پورشه بخرم. نمی دونم باید چیکار کنم اصلا…»

اما به جای اینکه اونو اذیت کنم و بهش فشار بیارم (و یا خواسته پول کنم!)، به ریشه ی واقعی افکار منفی، فکر می کنم.

به قول یکی از دوستانم: «مشکلاتی که در زندگی با اونا روبه رو میشیم، شخصیت واقعی ما رو شکل میدن و مشخص می کنن واقعا کی هستیم.» و این حقیقته. افرادی که افکار منفی دارن و همیشه مشغول منفی بافی ان، حتی زمانی که همه چیز عالی پیش میره، باز میگن: «درسته، ولی …» اما از طرف دیگر افراد خوش بین، حتی زمانی که شرایط خوب پیش نمی ره هم، خوش حال و امیدوار باقی می مونن.

شخصیت

نشستم و به کیت نگاه کردم. یک جوون باهوش (که به اندازه کافی از هوشش استفاده نمی کرد)، خوش قیافه و حالا پولدار رو می دیدم که هنوز داشت به نیمه ی خالی لیوان نگاه می کرد. این در حالیه که من افراد زیادی رو می شناسم که یک پای شون لب گوره، اما خیلی امیدوارتر، مثبت تر و باانگیزه تر از اون هستن.

تفکر منفی یک عادت بدِ ذهنیه که ممکنه از بقیه به شما منتقل شده باشه. یا این که فقط دلیلی واسه «پردل و جرات نبودن» باشه؛ چون که در روبرو شدن با مشکلات و مشکلات زندگی، مثبت فکر کردن، دل و جرئت زیادی می خواد (توجه کنین که من اینجا، بُردنِ مقدار زیادی پول رو یک «مشکل» در نظر گرفتیم!).

همین طور که داشتم بهش نگاه می کردم به این فکر افتادم که: «افکار منفی هم، فواید خاص خودشون رو دارن».

شیطانی که می شناسیدش!

فکر کردن به بدترین اتفاقات ممکن، منتظرِ شکست بودن، توجه به کمبودا و کمبودا حتی در جاهایی که بقیه به اونا توجه نمی کنن و دست آخر هم منفی دیدنِ اتفاقات مثبت. همه اینا به یه جور باعث اطمینانِ خاطرِ ما می شن: «اگه همیشه بدترین حالت ممکن رو تصور کنم، وقتی که اتفاق بیفته، ناامید نمیشم.»

«فایده »ی دیگر افکار منفی، سندروم «بهت گفته بودم» است. واسه بعضی افراد، اینکه پیش بینیای منفی شون درست از آب دربیاد، مهم تر از اینه که شاهد اتفاقات خوب و مثبت باشن و مشخص شه که اشتباه کردن!

پیش از اینکه راجبه افکار منفی زیاد تعریف کنم، باید به شما بگم افرادی که به فکر کردن راجبه چیزای منفی عادت دارن، نه تنها شاید دچار افسردگی می شن، بلکه احتمال دچار شدن به شکلای مختلف مریضیای دیگر واسه اونا در طول زندگی شون بسیار بیشتر از بقیهه. نمی خوام بگم که افکار منفی به طور مستقیم باعث بروز مریضی می شن، اما کمکی هم به شما نخوان کرد!

عادی ترین اشتباه در افکار منفی

کیت با افتخار می گفت فردِ «واقع گرایی» است. همین طوره! هر کسی که شدیدا به چیزی باور داشته باشه فکر میکنه در باور بهش «واقع گرا» است؛ خواه این باور حضور آدم فضاییا در مریخ باشه و خواه راستی سیاست مداران!

«واقع بین تر باشین!» این شعار مورد علاقه همه افراد بدبینه و راستش رو بخواهید از لحاظی درست میگن، اما به خاطر اینکه افکار منفی به ما اجازه نمی دن سعی کنیم یا باعث می شن زودتر تسلیم شیم، خود این منفی گرایی، نتیجه پایانی رو تحت اثر قرار می ده. پس وقتی منفی بافی می کنیم، خود به خود پیشگویی مون به حقیقت می پیوندد. تحقیقات نشون داده که باور ما در مورد سلامتی مون، می تونه نسبت به وضعیت واقعیِ سلامتی مون، اثر بیشتری بر طول عمرمون بزاره.

افکار منفی، حتی زمانی که همه چیز خوب پیش میره هم، می تونن ما رو از پا دربیاورند: «من و این همه خوشبختی، محاله!» به عنوان اولین نکته، می خوام به شما نشون بدهم تفکر منفی چه جوری درک ما از دور و بر مون رو تحت اثر قرار می ده.

۱. به حالتای تندرو فکر نکنین

واسه دور کردن افکار منفی نباید به ته خط فکر کنین. تقریبا هیچ جای زندگی سیاه و سفید نیس، هیچ جای زندگی صفر و یکی نیس و هیچ چیزی در زندگی از همه یا هیچ پیروی نمی کنه. اما افکار منفی باعث می شن اتفاقات بد رو به بدترین شکل ممکن ببینیم، پس:

  • «نمی تونم امتحانم رو اون طور که دوست دارم، بدهم.» می شه: «حتما میفتم و نمی تونم توی امتحان قبول بشم.»
  • «راه شغلی من رقابتای زیادی داره و به زمان احتیاج دارم.» می شه: «همه چیز به هم میریزه و من نمی تونم خودم رو با شرایط برابری بدم. من توی این راه شکست می خورم.»
  • «موقع سخنرانی کمی دچار استرس میشم.» می شه: «اونجا از ترس سکته می کنم! همه من رو سرزنش و مسخره می کنن.»

تفکر همه یا هیچ، نکات ظریفی رو در زندگی مون از قلم میندازه. آینده رو به شکل یه سری از حوادث بد، فجایع و اتفاقاتِ ناخوش آیند نشون می ده. مطمئنا اتفاقات بد و بد بعضی وقتا رخ میدن اما بر خلاف هیاهویی که از کیوسکای روزنامه فروشی به گوش مون می رسه، بخش بزرگِ زندگی، خاکستریه و نه سیاه و نه سفید.

به عنوان اولین قدم واسه شکست دادن منفی گرایی، لازم نیس همیشه و همه جا مثبت فکر کنیم، بلکه باید به دنبال واقع بینی و خاکستری دیدن زندگی باشیم. فرض کنین در مورد یک رابطه، نگران هستین. به جای اینکه بگید: «نتیجه فاجعه هستش! من مطمئنم.» یا حتی «مطمئنم همه چیز عالی پیش خواهد رفت!» این طور به ماجرا نگاه کنین: «توقع دارم درست مثل هر رابطه ای، اتفاقات عالی، خوب و بعضی وقتا بد واسه ما پیش بیاد.»

روی یک کاغذ، مسئله ای که درباره اون منفی بافی می کنین رو یادداشت کنین. بدترین اتفاقاتی که ممکنه بیفته رو بنویسین. حالا سه اتفاق بِینابیِنی رو یادداشت کنین. واسه این کار سعی کنین به جای اتفاقات هیجان انگیز و جذاب، اتفاقاتی که واقعی تر هستن رو انتخاب کنین. در نظر گرفتن احتمالات مختلف و داشتن گزینه های بیشتر به شما کمک می کنن به جای رفتار احساسی، شفاف تر فکر کنین و تصمیمای بهتری بگیرین.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   چه جوری انگیزه پیشرفت رو در خودمون تقویت کنیم 

۲. اتفاقات بد رو اینقدر گسترش ندین!

این سؤال رو از خودتون بپرسید: « وقتی اتفاق بدی میفته اونو بیشتر از حد گسترش میدم؟ فکر می کنم این اتفاق بد به همه جا انتقال می کنه و به جای اینکه اونو محدود به یک جا و زمان مشخص بدونم، اونو به همه چیز و همه جا ربط میدم؟»

مثلا فرض کنین در یک مصاحبه ی شغلی رد شدین. این اتفاق رو به همه چیز گسترش میدید و با خودتون می گین: «من هیچ وقت موفق نمیشم!»؟ اگه در آزمون رانندگی رد شید، با خودتون خواهید گفت: « من نتونستم قبول بشم. خوشحال نیستم، اما بار بعد بیش تر سعی می کنم و موفق میشم.» یا خودتون رو یک «احمق» میدونید که از پس هیچ کاری برنمی آید و خودتون رو سرزنش می کنین؟

۳. اتفاقات خوب رو دستِ کم نگیرید

افکار منفی باعث می شن اتفاقات مثبت رو حتی وقتی واقعا اتفاق می افتن، نبینیم. دقیقا مثل اینه که عینکی مخصوص داشتم باشیم که اجازه دیده شدن اتفاقات مثبت رو نمی ده و فقط اتفاقاتی از اونا عبور می کنن که جنبه ی منفی داشته باشن و فکرهای منفی رو تقویت کنن. این عینک باعث می شه شکست هاتون رو بزرگ ببینین و موفقیتاتون رو کوچیک و این باعث ناامیدی و احساس شکست می شه.

عادت کنین به جای اینکه شکست هاتون رو دائمی و گسترده بدونین، اونا رو موقتی و قسمتی بدونین. همه ما بیشتر تمایل داریم به نتیجه ای برسیم که انتظارش رو داشته ایم. مثلا اگه راجبه کسی احساس بدی دارین، کم کم به نکات مثبتی در مورد اون فکر کنین: «خیلی دورو و ریاکاره! خیلی … اما اگه مساوی بخوام بگم، توی اون پروژه خیلی کمکم کرد. آدم خیلی شوخی هم هست و کنارش خوش میگذره.» نکات مثبت همیشه وجود دارن، اما این شما هستین که باید اونا رو پیدا کنین.

۴. به جای بقیه فکر نکنین

وقتی شرایط کمی نامعلوم و مبهم باشه، افکار منفی آرامش ما رو سلب می کنن و این اتفاق ممکنه باعث «ذهن خوانی» شه. «جواب ایمیل من رو نداد؛ حتما ازم خوشش نمیاد» یا «فقط واسه اینکه من رو خوشحال کنه این رو گفت وگرنه اصلا اینطوری فکر نمی کرد…»

آرامش

اگه از اون دست افرادی هستین که از هر اتفاق کوچیکی، حتی بدون اینکه دلایل کافی داشته باشین، معانیِ مختلفی برداشت می کنین، شاید خیلی راحت، تموم چیزایی که به ذهن تون می رسه رو بدون هیچ پرسشی، باور می کنین. یکی از مهمترین قدما، واسه اینکه بر افکار منفی پیروز شدین، همینه، قضاوت در مورد شرایط و اتفاقات مبهمی رو که اطلاعات کافی از اونا در اختیار ندارین، کنار بذارین.

وقتی کمی مثبت نگرتر (یا کمه کم بی طرف تر) شید، بیشتر از قبل این حرفا رو با خودتون تکرار می کنین: «نمی دونم به چه دلیل هنوز پیامک من رو جواب نداده …» اما در این صورت می تونین همه احتمالات ممکن (و نه فقط اتفاقات بد) رو در نظر بگیرین:

  • شاید تلفن همراهش رو از یاد برده باشه.
  • شاید شارژ تلفن همراهش تموم شده باشه.
  • شاید اعتبار تماس و پیامک تلفن همراهش به اتمام رسیده باشه.
  • شاید سر کلاس درس باشه.
  • شاید در هواپیما و در حال پروازه.

فکر کنم نکته اصلی رو فهمیدین؛ هیچ یک از این اتفاقات کوچیک ترین ارتباطی با شما ندارن و درست به اندازه هر توضیح دیگری، منطقی هستن.

۵. لازم نیس مسئولیت همه چیز رو به عهده بگیرین

فرض کنین موفقیت تقریبا بزرگی کسب کردین و خودتون بیشترین نقش رو در کسب اون داشته اید. همه چیز رو به «شانس» یا «سعی بقیه» نسبت میدید؟ این کار «بیرونی سازی» اتفاقات خوبه. بعضی وقتا ممکنه وقتی دوست تون به شما محبتی می کنه با گفتن جملاتی مثل: «این کار رو فقط واسه جلب توجه و کسب محبوبیت انجام داد.» ارزش کار اونو پایین بیارین. اگه خودتون (یا هرکی دیگری) کار مثبتی انجام داد، اونو قبول کنین.

بعضی افرادِ منفی نگر، عکسِ این کار رو هم انجام میدن. اونا اتفاقات بد و منفی رو «داخلی سازی» می کنن. اونا خودشون رو واسه هر اتفاق بدِ کوچیک و بزرگی که کم ترین ارتباطی با اونا نداره، سرزنش می کنن. همیشه به این فکر کنین که چیزایی که راجبه اونا منفی بافی می کنین، چقدر تحت کنترل شمان؟

۶. قوانین خودتون رو به خورد جهان ندین!

  • «اگه منو دوست داشت، هیچ وقت این کارو نمی کرد.»
  • «اگه مادر خوبی بودم، از کوره در نمی رفتم.»
  • «مردم نباید اینجوری رفتار کنن.»
  • «اگه نتونم این کار رو بکنم، یه احمقِ به تموم معنااَم!»
  • «خیلی دیر کرد. حتما قرارمون رو فراموش کرده …»
  • «این جمله ای که گفت نشون میده هیچ اهمیتی واسه من قائل نیس.»
  • «هنوز نتیجه آزمایشای پزشکیم نرسیده. شاید اتفاق بدی افتاده.»

این طرز فکر (که بعضی وقتا «بایستگی» نامیده می شه)، به معنی دست و پا کردن قوانین سفت و سختیه که میگن «واقعیت چه جوری باید باشه» و چیزیه که بیشتر باعث ناامیدی تون می شه.

انتقاد از «بایستگی» به این معنی نیس که هیچ وقت نباید هیچ انتظاری از خودمون یا بقیه داشته باشیم، بلکه به این معنیه که قوانین همیشه انعطاف پذیرند و هیچ قانون کلی و انعطاف ناپذیری در جهان حاکم نیس.

هرموقع احساس ناامیدی و شکست می کنین، حتما انتظار چیز دیگری رو داشته اید و این انتظار برآورده نشده. هر بار دچار این احساس شدید، از خودتون بپرسید: «چه انتظاری از خودم داشته ام؟ انتظار من از خودم به قدر کافی انعطاف پذیر بوده یا تعریفم از موفقیت رو بسیار محدود کردم؟»

۷. داستان پردازی و باور کردن این داستانا رو تموم کنین!

تخیل چیز فوق العاده ایه، اما به شرطی که از اون واسه ترسوندن خودتون استفاده نکنین. به قول ارنست همینگوی: «بعضی وقتا، باید خیال پردازی رو متوقف کنیم.» وقتی به اتفاقات آینده فکر می کنین و با تجسمِ بدترین حالتای ممکن، ذهن تون رو مسموم می کنین، درست مثل اینه که سعی کنین با استفاده از تبر به جای قلم مو، نقاشی بکشین! تخیل شما چیزیه که باید از اون به عنوان یک وسیله سازنده استفاده کنین. می تونین با تجسمِ اتفاقات خوب و مثبت و تمرین این کار، احساس بهتری داشته باشین و از زمان تون بهتر استفاده کنین.

اگه هنوز ذهن تون پر از فکرهای بد و منفیه، کمه کم با تجسم اتفاقات خوب (در کنار اتفاقات بد) از شدت فکرهای منفی کم کنین. مثلا اگه قراره سخنرانی ای داشته باشین و احساس می کنین ممکنه مطالب تون رو از یاد ببرین، این احساس رو ندیده بگیرین و به جای اون بی معطلی تجسم کنین که همه چیز خوب پیش خواهد رفت.

خلاص شدن از دست افکار منفی به زمان و سعی زیادی احتیاج داره و تا اندازه ای غیرقابل انجام به نظر می رسه، اما سعی و تمرین هفت مورد بالا به شما کمک می کنه تا زندگیِ شادتری داشته باشین.

«بهتر نیس که از همین حالا شروع کنیم؟»

منبع : uncommonhelp.me

 


دسته‌ها: آموزشی